تبليغاتX
یک استکان چای

توی شب کویر دلم راه افتادم و پر گلایه ام از طوفان شنی که به پاس...از تنهایی...از همه گله دارم که چرا تنهام.از خدا هم شاکی شدم که چرا تنهام.هر طرف هم می چرخم خبری از قافله نیست.

داد سر زمین و هوا می زنم.خونم به جوش میاد و داد به خدا می زنم که آی خدا پس چرا تنهام؟کجایی ؟...

که یه صدایی توی طوفان می پیچه... دقت که می کنم می بینم...صدا با منه !

صدا گفت چیه ؟ چرا داد می زنی ؟ چرا شاکی هستی ؟

گفتم آخه تنها موندم از قافله جا موندم اصلا به فکر منم نبودن.یه نشونی هم واسم نذاشتن که منم برسم.

صدا گفت خب از خدا چرا شاکی هستی ؟

گفتم آخه خدا هم منو تنها گذاشته.حتی ستاره قطبی هم گم شده.مگه خدا نذاشته که توی تاریکیه شب راه و پیدا کنیم اما گم شده خدا هم هیچ کاری نمی کنه.این طوفان شنی هم که راه اینداخته دیگه بدتر...

صدا گفت کدوم طوفان ؟ستاره قطبی که پیداست و سر جاش ...رد پای قافله هم که سرتاسر کویر معلومه!

گفتم پس چرا من نمی بینم؟!!!

صدا گفت خب این طوفان افکار تو هست.تو قرار بود غوغا کنی نه طوفان !!!

وقتی افکارت رو که قرار بود باد صبا باشه و نوازشگرت، کردی طوفان و شن ها رو پراکنده کردی هوا و شد شلاقت.معلومه که دو قدم جلوترت رو هم نمی تونی ببینی و ردپای قافله و نشونه ی راه ساربان رو از بین می بری.طوفان افکارت رو آروم کن.اون موقع شن ها میان روی زمین.راه رو پیدا می کنی.و می بینی که ستاره قطبی سر جاشه ،خدا پیشته و این تو هستی که گم شدی.خودت رو پیدا کن...

گفتم طوفان رو چه جور آروم کنم؟

گفت خصوصیات طوفان رو به خاطر بیار و هر چیزی که شبیه به اونه نذار به افکارت رخنه کنه...یادت باشه طوفان تامل نداره و فقط می چرخه و بی هدف به این ورو اون ور میره و حتی ممکنه که از مقصد به مبدا بره!!!! وصدا دور می شد...

گفتم تو کی هستی ؟...همچنان که دور می شد...

گفت:من، منه تو هستم!...یادت باشه تو قرار بود که غوغا کنی نه طوفان،پس غوغا کن...

سر در گریبان از خجالت و با خودم چند بار غوغا رو زمزمه کردم...غوغا غوغا غوغا  و باز فریاد زدم اما این بار فریادی دگر:

وای از این غوغای دل

از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل

من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام

منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام

صاحب دل را گم کرده ام...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:16 توسط نویسنده ی یک استکان چای |

اي فرزند آدم , من به هر چه بگويم باش , موجود مي شود, اوامر مرا اطاعت کن , تو را همچون خودم صاحب اين قدرت مي نمايم که به هر چه بگوئي باش و اراده کني , موجود شود...(خدا)



 پس چرا اینجوری شد ؟

قرار بود بیام زمین یادم نیست پرسیدم یا نپرسیدم که چرا میرم اما می دونم که حتما گفتی چرا میرم.

گفتی...

قرار بود جانشینت بشم.

قرار بود اطاعتت کنم.

قرار بود غافل نشم ازت.

....

یادم نیست چه قولی دادم چه قراری با هم گذاشته بودیم...می دونم هر چی بوده خوب بوده.

اما هر چی بود مطمئنم که قرار نبود کار بدی انجام بدم.

خلق کردی که جانشینت بشم...

خلق کردی که محبوبت بشم...

خلق کردی که عشقت بشم عشقم بشی...

خلق کردی که بیام روی زمینت من بشم اما خودم شدم...بین من و خودم چقدر فاصله هست...

چقدر دور شدم از من...

دلم تنگه واسه من شدن...


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:44 توسط نویسنده ی یک استکان چای |

آري...اين منم.دربند سلول حسرت...

خودم را خوب به ياد دارم...

منظورم دوران آزاديست...هي...چه دوراني...

و الان به خوبي قدر آن دوران را مي دانم...و چه دير است...

من در كنج سلول خود...و اين ها را به يادگاري بر روی دیوار تنهايي مي نويسم...

بعيد مي دانم به اين زودي ها آزاد شوم...

چوب خطم پر شده و ديگر جايي براي بدهي نگذاشتم...

آن موقع كه زمان را به نسيه مي بردم حيف...

حيف كه نمي دانستم حساب عمرم روز به روز خالي مي شود...

و چك زندگيم برگشت مي خورد...

هي..هي...زمان چه ساده خرجت كردم و چه بي مهابا به تاراجت بردم...

آنقدر ساده چك زمان خود را در وجه غم و لجاجت،سفيد امضا كردم كه در اوج جواني ورشكست شدم...

آري...آنقدر به خودم بدهكار شده ام كه ديگر با هيچ وثيقه اي آزاد نمي شوم...

اما نفس هست...پس هنوز اميدي هست!!!

این همون دست نوشته ی خودمه که گفتم می خواستم پست اول بذارم...راستش خودم قبول ندارم که غمگینه شاید بشه گفت که یه حقیقت تلخه...

به راحتی عمر رو از دست میدیم.همیشه عجله داریم واسه زمان خاصی اما وقتی که به اون زمان می رسیم به راحتی از دست میدیم...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:35 توسط نویسنده ی یک استکان چای |

آخی.این خیار شور که هر جا می خواد مثال بشه به مضحکی مثال میشه چقدر دلم به حالش می سوزه.یعنی ما خودمون تا حالا خیار شور نشدیم که به این راحتی به خیار شور می خندیم ؟

زندگیمون شده خیار شوری ! باور کن!!!

احساسا شده یه دبه آب با مقداری نمک.دبه ها هم اونقدر بزرگه که هرچی می چپونن توش پر نمیشه.آدمارو تا گردن می کنیم زیر آب نمک که بمونن واسه روز مبادا.اه اه چقدر بده وقتی که تا روی سرت آب نمک هستو توی حلقتو هیکلت پر آب نمک میشه.آخ که اگه قبلش زخم هم داشته باشی چه بسوزی.

این دره دبه هم روی سرت محکم می بندنو با یه مشما آب بندش هم میکنن که مبادا این آب نمکه بخار بشه و تو سرت بیاد بیرونه آب نمک.اما بده ماجرا این جاست که وقتی که میارنت بیرون دیگه اون قبلی نیستی تازه اگه دیر نیارنت بیرونو یادشون نره که تو دبه اینداختنت، آخه دیگه اونقدر شور میشی که خودتم دیگه خودتو مزه نمی کنی. اون موقع بدون اینکه نگات کنن میندازنت بیرون .آخ که چه قد بدم میاد از خیار شور شدن.خیار شور درکت میکنم .سعی میکنم هیچ موقع مثاله مضحکت نکنم !

------------------------------------------

کمی شرح: توی دوستیا فراوان یافت میشه.احساسات دبه ای که کلی آدم رو اینداختن توشو به خیار شور تبدیل کردن.آدم وقتی میفهمه که خیار شور بوده چه حالی میشه! اونقدر شور شدی خودتم خودتو مزه نمی کنی ...

راستی تا حالا خیار شور شدی ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:23 توسط نویسنده ی یک استکان چای |

من من نیم آن کس که منم گوی که کیست ؟            خاموش منم در دهنم گوی که کیست؟

سرتا قدمم نیست بجز پیرهنی                               آن کس که منش پیرهنم گوی که کیست ؟


سلام...

ساده بی شاخ و برگ بی کلاس اضافی...نه بابا افه مفه بلد نیستیم.نه شاعریم نه مشاعره کننده نه فیلسوفیم نه دانشمند.پس همون سلام!

آخ که این شروع کردنه با این که قشنگه چقدر سخته ها.اگه نوشتن هم می شد مثله فوتبال شروع کرد چقدر خوب بود.سوتو می زدیو می کشیدی زیر توپ! بسه بسه باز رفتیم تو توهم.همش کاش اینجور بود کاش اونجور بود.فعلا که نیست پس هیس!

...

هنوز نمی دونم اولشو چی بگم که رو غلطک بی افته.از اون بدتر موندم کرکره رو چطوری بیارم بالا که کسی نبینه.آخه شده مثله انباری.همه نوع فکری ریخته کله ی هم.هر کودومو بخوای بکشی بیرون گیر میکنه به یکی دیگه.یکی هم ببینه که هیچی !عقل مردم هم که به چشمشونه دیگه بدتر.

آخه مثلا خواستم اول یه حکاکی روی کاغذ که دسته گل خودم بوده بنویسم دیدم جو نوشتم واسه شروع شاید جالب نباشه.البته غمناک نیستا اما از اونجایی که عادت داریم نیمه خالی رو ببینیم رو اون حساب گفتم.راستی ما آدما چرا این همه پایه ی چیزای دپرسی هستیم ؟ یکیش همین گوشی موبایلا،به هر کی میگی موزیک چی داری یا طرف خودمونیه میده خودمون آهنگ هاشو گشت بزنیم(البته این نکته که خودش بده خیلی مهمه ! فضولی اصلان کاره خوبی نیست!)

نه حالا که گفتم بذار پس کاملش کنم.نه چرا ما نمی خوایم قبول کنیم که گوشی موبایل وسیله شخصیه ؟ آدم جرات نمی کنه گوشیشو یه دقیقه زمین بذاره.همین که می ذاری زمین چشم بر می گردونی می بینی نیست !

بعضیا که آفرین مرحباشون باشه کم رو هم هستن، تازه وقتی میگی چرا برداشتی میگن مگه چی داری توش ؟!!!  د یاد بگیر وسیله شخصیه دیگه!

یه سری هم که دیگه ای جان،دردونه ی مامانیشون هستن،بعد نه اینکه مامان دل نگرانشون بوده که مریض نشنو تو یه محیط بهداشتی بزرگ شه بچشون توی دبه ی آب نمک نگهداری شدن.فکرم می کنن که اونقدربا نمک هستن که همه از کارشون به وجد میان.گوشیو بر می دارن آدم می مونه چی بگه ! اگه بگی چرا برداشتی اشکشون در میاد میرن به مامانی میگن تازه مامانی هم شاکی میشه میگه بده بهش موبایل ندیده رو !!!

خوب دیگه چیکار میشه کرد !میگم ریخته کله هم یکیشو که می کشی بیرون یکی دیگه هم بهش گیر میکنه میاد بیرون همینه ها!

داشتم از روحیه ی شاد اطرافیان می گفتم که چقدر شادن.دانشگاه که میری (به به قشر تحصیلکرده جامعه) ازتو هر گوشی آهنگ های شاد محسن چاوشی و متین دو حنجره و آرش یوسفیان .... و بقیه به گوش میرسه یعنی اصلا یه جوی برپاست که آدم از هیجان می خواد دیوار راستو بره بالا.از اونورم یه عده دانشجوی اپن مایند هم تشریف حضور دارن که بی نظیرن، آهنگ های تکنو و لینکین پارکو پینک فلویدو 50 سنت ... که مخ آدم سوت که هیچی شیپور می زنه.حالا اینا به کنار این جدیدا که ترانه های بسیار پر محتوا دارن رو آدم نمی دونه چیکار کنه.واقعا ببین چه پر محتواست : بیار وسط دختر خالتو ! چه غلطا !دیگه چی؟! تازه این خوبشه.یه سری که ناسزا هم میگن که دیگه آدم روش نمیشه بگه.

حالا جالبترش اینه که این همه آدم میان تو سرویس و به به چه هم نوایی با هم می کنن!!

راستش من که نفهمیدم مگه غم و قصه و دپرسی هنره ؟! یا شایدم چیزی میدن که این همه علاقه مند داره.لطفا اگه خبری هست بخیل تشریف نداشته باشین،اینجانبم در جریان قرار بدین!

خلاصه که اینطوریه دیگه اما من که چیزی هنوز یادم نیومده واسه شروع ،

راستی، بفرمایین چای !

----------------------------------------

پاورقی:

۱-داشتم روحیه ی شاد اطرافیان رو بیرون می آوردم از تو انباری. این عقل مردم به چشمشمونه هم داشت می اومد بیرون که دیگه فازش نبود،ازاونم دل آدم پره. باشه بعدا میارمش بیرون.فکر انباری همینه دیگه،یه چیزو که می خوای بکشی بیرون کلی چیزه دیگه هم باهاش کشیده میشه بیرون.

۲-نمی دونم اما نوشتنم فکر کنم که مثله رانندگی می مونه.وقتی که یه مدت ننویسی بعد بخوای دوباره بنویسی می تونی بنویسی اما یه خورده زمان بیشتر می بره تا کلمه هارو به صف کنی و یه خورده هم ممکنه که قی قاج بزنی.

مخصوص گیر دادنیا:

1-غلط املایی نگیرین حالا غلطک درسته یا غلتک، من نمی دونم،تو خوندنش که فرقی نمکنه پس همینطوری قبول کنین دیگه.

2-من اصلا نمی گم که یه سری آهنگ بده یه سری خوبا ..من خودم همه جور آهنگ تو گوشیم پیدا میشه البته به غیر از رپ.نمی گمم که گوش نمی دم البته باز به غیر رپ.اما کلا به نسبت بیشتر به موزیک لایت گوش میدم.مثل کیتارو یا فائستو پاپتی یا ریان فاریش یا ژان میشل...البته با کلام هم گوش میدم اما مثل خولیو ایگلسیاس یا مدرن تاکینگ... غرب زده نیستما موزیک های بی کلام با ساز های سنتی هم گوش میدم مثل قانون یا 3تار و سنتور یا با کلام سنتی مدرن مثل گروه شمس.

3-موزیک لایت هم اصلا افه روشنفکری نیست.من موندم چرا هر چیزی که رایج نیست می گن روشنفکری!به نظر من که تازه این موزیک غمزده ها افه روشنفکریه چون طبق علم هم، موزیک لایت اثر مثبت داره اما اینا که غم گوش می کنن می خوان بگن که نه این درسته.پس موزیک لایت گوش دادن افه روشنفکری نیست.

4-اگه حرفمم قبول ندارید کاری نداره امتحانش مجانیه.من یه آهنگ از ریان فاریش می ذارم  و یه آهنگ هم از موزیک سنتی ،خودتون گوش کنین ببنین فرق این دوتا آهنگ رو با موزیک های دیگه.بینین حرفم درسته یا نه!

5-من خودم همه جور موزیکی گوش می دادم و هنوز هم میدم.اما خب آدم نباید به نظرم تک بعدی باشه.من این موزیک های لایت  و سنتی هم یه بار امتحان کردم دیدم آدم همچینه کیفول تر میشه.

---------------------------------

عیب و بدیشو به خوبیه خودتون ببخشید.

آن را که حلال زادگی عادت و خوست              عیب دیگران به چشم او خوب و نکوست

معیوب همه عیب کسان می جوید                 از کوزه همان برون طراود که در اوست

البته منظور این نیست که انتقاد پذیر نیستیم.که باز من باب همین مسئله:

آن که سرت برید غمخوار تو اوست...

تمام ابیات این پست از بابا افضل کاشانی هست ودر آخر هم  از قول بابا افضل :

بیگانه اگر وفا کند خویش من است              ور خویش جفا کند بد اندیش من است

--------------------------------------------------------------

موزیک لایت(ریان فاریش)          موزیک ایرانی(ساز ایرانی)                    

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 2:56 توسط نویسنده ی یک استکان چای |